۱۳۹۳/۰۶/۱۳

شهر موش ها 2

برای امثال من که «مدرسه موش ها» در تلویزیون و «شهر موش ها» در سینما از معدود نقاط خاطره انگیز دوران کودکیمان وسط جنگ، موشک باران و بمب باران بود، طبیعی بود که شنیدن نام «شهر موش ها» فارغ از کیفیت فیلم، وسوسه دیدار مجدد با دوران کودکی را بیدار کند و مشتاق باشیم زود تر به دیدن این فیلم برویم. 
ولی خوشبختانه تنها نوستالژی نیست که «شهر موش ها 2» را جذاب می کند، وقتی به سینما بروی با فیلمی مواجه شوی که مشخص است سازندگان نهایت تلاششان را کرده اند و به بسیاری جزئیات اهمیت داده اند که این یادآوری و رجوع به گذشته اثری باشکوه و خاطره انگیز باشد، این امر باعث می شود بسیاری برای دیدن دوباره و چندباره این فیلم ترغیب شوند.
ولی بیش از همه این ها آن چه «شهر موش ها 2» را شاخص می کند فضای متفاوت آن با جامعه ای است که در آن زندگی می کنیم. جامعه ای که کمتر در آن اثری از شادی آن هم دست جمعی یافت می شود. معدود شادی های جمعی ما معمولا بیشتر از این که شادی باشد تبدیل به نوعی تخلیه خشم ها و عقده های فروخورده می گردد. مثال هایش بسیار است، مانند «چهارشنبه سوری»، «جشن های پیروزی های ورزشی» و یا «پیروزی های انتخاباتی»؛ شاید مهم ترین دلیل این که این جور شادی ها خیلی هم شادی نیست، استرس برخورد و جلوگیری از شادی باشد. شادی کنندگان دائماً ترس این را دارند که از شادی شان جلوگیری شود. به یکباره شادی تبدیل به تلخکامی شود، برای همین به راحتی و با آرامش به شادی نمی پردازند. ولی در سینما کمتر این حس وجود دارد. 
من روز دوشنبه گذشته در حالی این فیلم را دیدم که سینما کاملاً پر بود؛ بر خلاف فیلم های جدی که حرف زدن و سر و صدای مردم آزاردهنده است، شلوغی های درون سالن این بار برایم بسیار لذت بخش بود، وقتی مردم همراه با موسیقی فیلم دست می زدند، یا وقتی «کپلک» با ظاهر و صدای با نمکش حرف میزد صدای «قربان - صدقه» از جای جای سالن شنیده می شد و یا کودکی که با هیجان در نبرد «اسمشو نیار» با موش ها فریاد می زد : «باز هم گاز خنده بزنید» که نشان می داد «شهر موش ها 2» تنها برای کسانی که با آن خاطره دارند دوست داشتنی نیست. همه این لذت ها وقتی تکمیل شد که نمایش فیلم تمام شد و چهره های شاد مردمی که با آن ها فیلم را دیده بودم می دیدم. همه لبخند بر لب از تجربه یک شادی مشترک لذت برده بودند.
شهر موش ها بر خلاف شهر های ما رنگارنگ بود، زنان و مردان لباس هایی با رنگ های شاد به تن داشتند، زن ها و دختران موهایشان هوا می خورد، در عین حال زیباییشان طبیعی و بدیهی بود و کسی برای دیدن یک تار مو حرص نمی زد یا حرص نمی خورد. زن و شوهر، دختر و پسر به راحتی به هم عشق می ورزیدند و بین آن ها عشق ورزیدن عمل نکوهیده ای نبود که برای ابرازش شرمسار باشند و یا نگران که «ژاندارموش» بخواهد او را از مسیر انحرافی ای که پیش گرفته به راه راست هدایت کند، البته با زور! 
بسیاری از دغدغه های آدم هایی که سینما را شاد ترک کردند برای زندگی، مسایل اقتصادی و سیاسی نیست، در بیشتر نقاط دنیا کم و بیش مشکلات اقتصادی و باند بازی های سیاسی وجود دارد ولی امروز تحمل این سختی ها وقتی دوچندان می شود که محملی برای شادی، دور هم بودن و عشق وجود ندارد تا با پناه بردن به آن ها بشود سختی های روزمره را هضم کرد و برای ساختن فردایی بهتر تلاش کرد. اگر کار دسته جمعی ای هم بشود کرد، آن کار گریه است!
به سهم خودم از همه دست اندرکاران ساخت فیلم «شهر موش ها 2» سپاسگزارم و امیدوارم از نتیجه کار بزرگشان لذت ببرند.
ارسال یک نظر