۱۳۸۹/۰۹/۱۵

باز هم یه زاویه ی دیگر

همه چی داره پیش میره ، یعنی در واقع می گذره ، مثل همیشه ، نه بهتر و نه بد تر ، یهو دوستی تلفن می کنه و می گه فلانی چرا وبلاگتو حذف کردی؟ می گم : من ؟ من عمراً اهل حذف وبلاگ و این ها نیستم. میرم چک می کنم می بینم نه تنها وبلاگم حذف شده بلکه اکانت جی میل ام که وبلاگم به اون مرتبط بود هم از بیخ و بن پریده. به قسمت "آیا نمی توانید به اکانت خود وارد شوید؟" جی میل میرم که اجازه دسترسی به اکانتم رو از طریق آدرس الکترونیکی کمکی ای که تو پروفایلم قبلاً ثبت کرده بوم رو بده. از این طریق یه ایمیل برام میاد و روی لینکی که داده کلیک می کنم و پسوورد جدید انتخاب می کنم و وارد "گوگل اکانت" ام می شم و می بینم نه اثری از جی میل من هست ، نه گودر و نه وبلاگ. کمتر از چند ساعت پیش همه ی این ها رو داشتم و الان کلاً نا پدید شدند. نشستم همه ی قرائن و شواهد رو گذاشتم کنار هم و به این نتیجه رسیدم که هک شدم ، احتمالاً دلیل اش یه سری ایمیل هایی بوده که رد و بدل می کردم و یا پست های بودار وبلاگم. به این نتیجه رسیدم که نرم افزار جاسوسی ای روی کامپیوتر شرکت و یا خونه نصب شده و از طریق اطلاعات ثبت شده ی کیبورد ، پسوورد اکانت جی میل منو دزدیده و کلاً اکانت منو بسته. خلاصه فکرم همه جا رفت و بد ترین حالت رو در نظر گرفتم. گرچه به نظرم احمقانه می اومد که کسی چنین کاری با من کرده باشه. و احمقانه تر این بود که قرار باشه رد من گرفته بشه مثلاً تا سر کار و بخواد بلایی سرم بیاد. ولی خوب برای ما همیشه این طوری بوده ، به خصوص تو یک سال و خورده ای اخیر که به کارهای احمقانه بیشتر از قبل هم عادت کرده ایم. نشستم فکر کردم به هر احتمالی ، حتی دیدن یک فیلم فوق العاده هم نتونست ذهنم رو منحرف کنه ، فکر می کنم سخت ترین چیزی که وجود داره برای یک زندانی نگرانی از نگرانی های عزیزانشه ، وگرنه تحمل سخت ترین شکنجه ها کلی آسون تر می شد.
این ماجرا رو گفتم یاد یه فیلمی افتادم که چند سال پیش از تلویزیون خودمون دیدم که اگه اشتباه نکنم اسمش "تخم مرغ" بود از سینمای ترکیه. حالا بگذریم فیلم مزخرفی بود و زور زده بود که ادای فیلم های روشن فکری ایرانی رو در بیاره. نکته ی کوچکی که تو این فیلم نظرمو جلب کرد و تا امروز تو ذهنم مونده این بود که تو یه قسمت از فیلم که در روستایی در ترکیه می گذشت برق خونه رفت. و شخصیت اصلی فیلم بلافاصله فیوزا رو چک کرد و راه افتاد دنبال برق کار روستا که بیاد ببینه کجا اتصالی ای چیزی کرده که برق قطع شده.
معمولاً وقتی تو پایتخت ایران برق میره اولین احتمالی که به ذهن می رسه اینه که برق از مرکز قطع شده باشه. برای اگه شب باشه اولین کار نگاه کردن پنجره ی همسایه هاست که مطمئن بشیم اون ها هم برق دارن یا فقط برق خونه ی ما قطع شده. این بود که به نظرم جذاب اومد. یعنی بسته به این که در چه مکانی باشی با توجه به سابقه ی ذهنی ای که از اون محیط داری تحلیل های متفاوتی از یک رویداد یکسان می کنی :
تو ایران وقتی اکانت جی میلت دچار مشکل میشه اولین احتمال اینه که یکی یا سازمانی هکت کرده.
شاید تو بیشتر جاهای دنیا اولین احتمال اختلال در سرویس دهی خود سایت گوگل باشه.
تو ایران وقتی برق میره اولین احتمال اینه که برق از مرکز قطع شده.
تو ترکیه حتی روستاهای کوچکش به ذهنشون هم خطور نمی کنه که برق از مرکز قطع بشه برای همین بدون تأمل میرن دنبال برق کار!
ارسال یک نظر