۱۳۸۹/۰۶/۲۷

حق گرفتنی است ولی نه لزوما با زور !

1- سر چهار راه چنان پیچید که مقصدش عوض شد !

2- یه زمانی پیرمرد یا پیرزنی تو اتوبوس داد میزد و ازون بالا تا پایین مملکت رو می شست ، ملت می گفتند : «بنده ی خدا قاطی کرده» و دلشون به حالش می سوخت.
ولی امروز با همچین فردی هم دردی می کنند و به نقطه ای خیره می شوند ، به فکر فرو می روند و خشم نفرت همه ی وجودشون رو فرا می گیرد.
روزها و سال هایی که گذشته و می گذرد ، مهم ترین چیزی است که «ما» داریم ، که با چهره ای حق به جانب و با لحنی مملو از تحکم به تاراج می برند ، امروز کاسه ی صبرمان در حال لبریز شدن است !

3- چنان قرن هاست که ما را از گفتن حقیقت ، صداقت و صراحت ترسانده اند که حتی جرأت نداریم وقتی راننده ی تاکسی بقیه ی پولمان را نمی دهد به او اعتراض کنیم. صحبت از طبیعی ترین و ساده ترین حقوق و نیاز ها امروز «تابو» شده است !
ارسال یک نظر