۱۳۸۹/۰۶/۱۴

می گویی هنوز مانده تا آسمان

از روی شیشه ها بلغزد و

کنار ما

روی گل های ثابت قالی رها شود.

تلفن زنگ می زند

آسمان مانند گلی در باد پرپر می شود

و اندام تو را می پوشاند.

گوشی را که می گذارم

چشمان تو دیگر مهلتی گذرا نیست

آبی ها

حتی در دور دست هم

آبی اند.

و من

از یادآوری روزی که هنوز

تو را نمی شناختم

و از شباهت دوری

که به آن روزهای من داری

شرمگین می شوم

.

.
"عباس صفاری"
ارسال یک نظر