۱۳۸۹/۰۴/۱۳

مرگ را تحقیر می کنم

هر روز با انتظار فردا به خواب می روم .
تا به حال در برابر هر بلایی که سرم آمده سکوت کرده ام .
پشتوانه ی تمام توجیهاتم برای سکوت ، امیدی واهی بوده
که سر بهترین سال هایم را با پنبه بریده است .
تا هیچ بودن خود و آرزوهایم را باور نکنم و تسلیم نشوم تا صورت مسأله را پاک نکنم هر روز یک سطل آب جوش در انتظار من است .
برای ملتم امید ، پر رنگ است .
برای کشورم آینده ، می تواند روشن باشد .
ولی زمان من گذشته
دیگر چیزی ندارم که از دست بدهم .
ترس و مرگ را تحقیر می کنم. . .
ارسال یک نظر