۱۳۹۵/۰۶/۰۶

یادی از گذشته

اون قدیما امکانات نبود مث حالا که، یادمه با 1000 تومن میشد چلو کباب خورد، با 50 تومن تاکسی سوار شد، نه فیسبوکی بود، نه اینستاگرام، نه گوگل پلاس، نه تلگرام و ازین اپلیکیشن هایی که نشون میده تو محله و دور و برت چه دختر و پسرهایی هستن و بشه از طریقشون دوست یابی کرد. اون موقع یه چیزی اومده بود به نام وبلاگ، بیشتریا ازش استفاده می کردن برای دوست یابی و یه عده ای هم جدی می نوشتن. 
اون قدیما من پسرکی بیش نبودم که دوست داشت بنویسه، یه وبلاگی ساختم که با این که محتوای مطالبش به پسری می خورد که دوست داشت عمیق فکر کنه ولی بازم سن و تجربه کمش از هزار جا میزد بیرون. با این حال وقتی امکانات بیشتر شد، خیلیا نوشتن توی وبلاگ رو رها کردن، ولی من هر از چندی میام می نویسم و هیچ کسم نمی خونه، که شاید بگم هنوز همون پسر بچه م خیلی اوقات، با این که چهارده سال گذشته ...
عمو اسد، که یه وبلاگ نویس بزرگسال بود، از کسایی بود که نوشته هاش رو می خوندم، ایشون بعد از سال ها یادی از وبلاگ من کرده، در مورد کامنتی که براش گذاشته بودم و هنوز یادش مونده نوشته و مشخصاتی که اون موقع ها از خودم نوشتم رو یادآوری کرده، اون موقع دانشجو بودم. 

ارسال یک نظر