۱۳۸۹/۰۷/۱۲

دو روی یک سکه !

این روزها در دنیای مجازی که چرخی بزنید هستند کسانی که عامل شرایط نا به سامان امروز را دین اسلام می دانند ، هر روز تناقضات بیشتری در سخنان ، دستورات و پیام های اسلامی و شیعی را از منابع مختلف بیان می کنند که توجیه منطقی و عقلی ندارند. به اعراب ناسزا می گویند و ظلم و غارت ایشان را در هنگام اشغال ایران تا حمایتشان از عراق در هنگام حمله به ایران یادآور می شوند ، در یک کلام عامل فشارها ، تحقیرها و تیرگی های امروز را «دین اسلام» و «قوم عرب» می دانند.
در عوض هر روز با تبلیغ آیین زرتشتی و آیین های باستانی ایران ، اتهاماتی که به آن آیین ها وارد شده است را به بحث می گذارند و سوء تفاهمات را رفع می کنند.
در آن سوی ماجرا کم نیستند کسانی در بین اعراب که احساسات و افکار ضد ایرانی دارند. نام دانشمندان ایرانی را به عنوان دانشمندانی عرب تصاحب می کنند و نام کهن خلیج فارس را به خلیج عربی جعل می کنند و حال که کشور ما در جامعه جهانی در موضع ضعف قرار گرفته از هیچ کوششی برای تحقیر ما ایرانیان دریغ نمی کنند. مثال ساده ای که اگر پیگیر ورزشی چون فوتبال بوده باشید حتماً آن را بارها و بارها دیده و شنیده اید ، خصومت آشکاری است تیم های عربی در مواجهه با تیم های ایرانی علناً در رفتارهایشان و طرز بازی کردنشان بروز می دهند. به طوری که از هیچ گونه رفتار غیر ورزشی ، از جمله تطمیع داور ، تمارض و تلف کردن وقت مسابقه ، فحاشی به زبان فارسی (خصوصاً تیم های بحرینی) ، و ایجاد انواع جنگ روانی فروگذار نمی کنند. کما این که حرکات ناجوانمردانه در ورزش فوتبال در بین اهالی فوتبال ایران به «عرب بازی» مشهورند.
بحث من دین اسلام و یا زرتشتی نیست. نه فرد مذهبی ای هستم و نه آنقدر از این دو دین شناخت دارم که بخواهم به مقایسه آن ها بپردازم. تنها چیزی که می دانم این است که «ضدیت با اسلام و عرب» اشتباه رفتن آدرس است ! البته اگر قصدمان حل مسایل اجتماعی مان باشد. و گرنه برای عقده گشایی هزار و چهار صد ساله بهانه ی خوبی هستند.
فراموش نکنیم این تنها دین اسلام نیست که امروز مورد چنین اتهاماتی قرار گرفته ، پیش از این در زمان حمله ی اعراب به ایران چیزی که باعث شد سپاهیان امپراتوری ایران در برابر بیابان گردان عرب شکست بخورد نارضایتی شدید ایرانی ها از ظلم و ستمی بود که با قدرت گرفتن مغ های زرتشتی به آن ها تحمیل می شد. آن ها انگیزه ای برای جنگیدن نداشتند و احتمالاً با خود می گفتند : «برای که بجنگیم؟ برای مغ های قدرت طلب؟ نه ! ما جانمان را برای رسیدن آن ها به پول ، ثرت و قدرت بیشتر فدا نخواهیم کرد!»
و یا دوران ظلم و ستم کلیسا در اروپا و جنایاتی که کشیشان با توجیهات دینی ولی درواقع برای کسب ثروت و قدرت بیشتر انجام می دادند را لابد درباره اش شنیده ایم که نهایتاً به رنسانس انجامید و مردم در برابر این ظلم ایستادند.
به نظرم مسأله این نیست که زرتشتی باشیم ، یا مسلمان ، یا مسیحی و یا پیرو هر ایدئولوژی دیگری به طور مثال کمونیسم ، مسأله این است که هرگاه دین ، مذهب و یا ایدئولوژی ای دستاویز قدرت برای توجیه اعمالش قرار گیرد آش همین آش و کاسه همین کاسه خواهد بود.
و از دید اجتماعی ، تند روی و تعصب در هر زمینه ای منجر به توقف آن جامعه در آن زمینه می گردد. وقتی تعصب باعث شود از سوال کردن در مورد یک عقیده بپرهیزیم و بدون منطق چیزی را بپذیریم ، عجیب نخواهد بود که عقایدمان هزاران تناقض و حماقت را شامل شود ! بی شک کسانی که مایل به سوء استفاده از عقاید مذهبی و ایدئولوژیک مردم برای دوام قدرت خود هستند ، به ترویج تعصب دامن می زنند و از کسی که بپرسد و بیاندیشد می هراسند و به سرکوب آنان با بی رحمی هرچه تمام تر می پردازند ، چون می دانند : «دشمنشان اندیشه و دوستشان جهل است».
حال ای کسانی که فکر می کنید دشمن شما «اسلام» و «عرب» است ، بدانید و آگاه باشید که آدرس را به اشتباه آمده اید. دشمن شما همانا «جهل» و «تعصب» است. حال چه فرق می کند این تعصب و تندروی نسبت به اسلام باشد یا آیین زرتشت یا مسیحیت و یا هر آیین دیگری؟
نمی توان منکر شد که با دیدی بی طرفانه در هر آیین و مذهبی می توان هم نکات مثبتی یافت و هم تناقضات فراوانی ، این با ماست که با برخوردی احساسی و به دور از خرد ، سیاه و سپید ببینیم و یک عقیده را یا به کل بپذیریم و یا به کل رد کنیم و یا نکات مثبت و منفی را همزمان ببینیم و در هر حال منطق و فکر و پرسشگری را در نظر داریم.
اگر طالب تغییر شرایطی که از آن نا خرسندیم هستیم ، تنها راه احترام به افکار دیگران ، پرهیز از قضاوت ها و برخورد های احساسی و کمک به گسترش اندیشه و پرسشگری در جامعه است. نفرت و دشمنی هیچ گاه صلح و آرامش به بار نیاورده و نخواهد آورد.

ارسال یک نظر