۱۳۸۹/۰۳/۰۷

سپید - خاکستری - سیاه

افراط
بعضی فکر می کنند شرایطی که بر ما تحمیل شده ، از بیرون و نیرویی خارجی نشأت گرفته است. ولی اگر با اقشار مختلف جامعه حتی در همین تهران سر و کار داشته باشیم ، متوجه می شویم عقاید ، رفتار ها و اعمال افراطی در سطوح بالا که امروز شاهدش هستیم در بخش هایی از جامعه نمودی واضح و پر رنگ دارند. باید بپذیریم این افراد نیز ایرانی اند و گاهی دوست و خویشاوند ما هستند و از آن مهم تر خود ما نیز برخی از این خصوصیات افراطی را درونمان داریم که چنان چه بی طرفانه خود را بنگریم این تعصب ها و رفتار های افراطی به خوبی قابل تشخیص و مشاهده است. اما آن چه امروز شاهد آن هستیم تقابلی است بین افکار سنتی که بعضاً پشتوانه ی منطقی و انسانی (با تعاریف مدرن امروزی در دنیا) ندارند و افکار امروزی ای که به اعتدال و احترام به همه ی فکر ها ، مذاهب و دین ها معتقد است.

حـجـاب و حـقـوق زنـان
این مسایل در تمام حوزه ها چه سیاسی ، چه مذهبی ، چه فرهنگی و چه اجتماعی وجود دارند ، ولی از آنجا که یکی از بحث های روز حـجـاب و حـقـوق زنان است بد نیست اشاره کنیم به افراطی گری و نگاه متعصبانه ای که در جامعه ی ما در این مورد وجود دارد. چنان چه در خانواده ها و محیط های مذهبی بوده باشید تا به حال متوجه شده اید بسیاری از ظلم هایی که به زنان و دختران ما روا داشته شده است و می شود از جانب خود خانم ها پشتیبانی و اعمال شده اند. وقتی خانمی می خواهد در مورد یک دختر اظهار نظر کند ، سرزنده بودن و شادابی یک دختر را به جلف بودن و هرزه گی معنا می کند ، صدای خندیدن او را صدای شیطان می نامد و انگار که گناهی بزرگی کرده باشد به او چشم غره ای می رود که خنده بر لبانش بماسد. بسیاری از دختران همان اندازه که از پدران و برادران خود می ترسند و از مادر و خواهران خود نیز هراس دارند.
همین مادران دوستی پسرشان با دختران و حتی همبستر شدن او با آن ها را «جوانی» می دانند ولی حتی حق داشتن یک رابطه ی ساده را برای دخترشان با پسری دیگر قائل نیستند. شاید این طرز تفکر در زمان های گذشته که پسران و دختران در سنین پایین ازدواج می کردند زیاد آزار دهنده نمی نمود ؛ ولی امروز که سن ازدواج به دلیل بالا رفتن سطح دانش و آگاهی از طرفی و مسایل اقتصادی از طرف دیگر بالا رفته است به معنای محروم کردن دختران بسیاری از برآورده شدن نیاز های طبیعی روحی و جسمی ششان تا سنین بالا دارد.

روابط مشکل دار دختران و پسران
شاید یکی از بنیان های بی اعتمادی دختران و پسران به یکدیگر در سطح جامعه نیز همین افکار سنتی باشد که بسیاری از پسران ، به دخترانی که قبل از ازدواج با آن ها دوست می شوند به صورتی درونی و نا خودآگاه به چشم یک فاحشه و هرزه نگاه می کنند و آن ها را جدی نمی گیرند. خانواده و اجتماع از کودکی در مغز آن ها این افکار را جاسازی کرده و امروز این رفتار ها بروز می کنند. از طرفی برخی دختران نیز در روابط خود به طور نا خودآگاه از صمیمیت و دوستی احساس گناه می کنند و هیچ گاه لذت یک ارتباط عاطفی را عمیقاً احساس نمی کنند. بعضی نیز از آن جا که ارتباط با جنس مخالف را یک گناه می دانند بعد از ارتکاب اولین گناه وقتی قبح آن برایشان از بین می رود به خود می گویند : «حال که آلوده شدم ، دیگر چه باک که آلوده تر شوم؟» و به همه ی ارزش های اخلاقی مانند «وفاداری» و «صداقت» پشت پا می زنند و هم خود و هم دیگرانی را از داشتن روابط سالم و عمیق محروم می کنند.

تقابل دو دیدگاه
البته اصولاً ایرانیان تا آن جا که من می دانم قبل از اسلام لباس های پوشیده ای بر تن می کردند و برهنگی برایشان یک ضد ارزش بوده ، چه برای مردان و چه برای زنان ؛ این مطلب را حتی در پوشش مجسمه ها و سنگ تراشی های بنا های پیش از اسلام هم به راحتی می توان دید. ولی امروز رنگ سیاه لباس ، چهره ای شرم زده (که معلوم نیست از کدام خطا شرمگین است و آیا گناهش دختر بودن است؟) سکوت و اجبار به پذیرفتن هر حکمی که مردان می دهند در بین عرف جامعه ی سنتی ما یک ارزش تلقی می شود و زنان و مردانی که با مفاهیم امروزی انسان به هم ارزش بودن زن و مرد به عنوان انسان پی برده اند این دیدگاه را تاب نمی آورند.

تفریط ؟
از طرفی چنان چه این طرز تفکر امروزی و مدرن فائق آید (که پیروزی اش به جبر تاریخ اجتناب ناپذیر است) این نگرانی وجود دارد که عده ای به بهانه ی مدرن بودن عقده گشایی کنند و هر چه از سنت و عرف جامعه بوده به کناری گذارند و هر آن چه سال ها از آن محروم بوده اند را به یکباره در آغوش کشند. جالب است که بسیاری از مذهبی هایی که مخالف وضع موجودند از ترس این فوران پس از پیروزی چندان از وقوع چنین تغییری شاد نیستند و حتی برخی از ترس بی بند و باری و عقده گشایی ترجیح می دهند افراطی گری سنتی پا برجا بماند تا این که بی بند و باری و کنار گذاشتن همه ی ارزش هایی که آن ها به آن اعتقاد دارند رواج یابد.

پیشنهاد
شاید اگر واقع بین باشیم جامعه ی ایرانی در صورتی که به سمت احقاق حقوق زنان پیش رود و در بخشی از این حقوق یعنی چگونگی پوشش ، زنان از این حق برخوردار شوند که آزادانه رنگ و نوع پوشش خود را انتخاب کنند ، نباید اقشار تصمصم گیرنده و فرهیخته ی جامعه از این مسأله غافل شوند که اکثریت غریب به اتفاق ایرانیان از رواج برهنگی چه برای مردان و چه برای زنان در هراسند ، و آزادی پوشش و رفع حجاب اجباری نباید منجر به برهنگی و عقده گشایی شود. فراموش نکنیم با صرف نظر از این که اصولاً برهنگی از لحاظ علوم انسانی و بحث های کارشناسی چه بدی ها و چه مزایایی دارد ، ولی در همان کشورهای مترقی امروزی که پوشش آزاد است پله پله و به مرور به امروز رسیده اند. فکر می کنم تعریف حداقل پوشش برای زنان و مردان در ایران امری ضروری باشد و آزادی یکباره در پوشش نوعی هرج و مرج و نارضایتی عمومی و حتی اعمال خشونت آمیز برخی افراد افراطی را به دنبال خواهد داشت. فراموش نکنید طرز تفکر سنتی حاکم بر رأس جامع طرفدارانی در بدنه ی جامعه دارد که در صورت اصلاح این افکار در رأس ، در بدنه ی جامعه حداقل در کوتاه مدت کماکان باقی خواهد ماند.

در پایان
آن چه امروز در جامعه ی ما می گذرد مختص این روزها نیست. در بین ما ریشه دارد و اگر علیه این طرز تفکر اعتراضی داریم ابتدا باید به خود و اطرافیانمان برسیم و دامن خود از تعصب و تحجر پاک کنیم. مشکلات یک جامعه به تک تک افراد آن تعلق دارند نه به عده یا قشری خاص منتهی شدت این عیوب در هر فرد به نسبت دیگران تفاوت دارد و یکی نیست. «مردسالاری» بر خلاف ظاهرش تنها بیماری مردان یک جامعه نیست ، بیماری ای فکری و فرهنگی است که هم مردان ر آلوده کرده و هم زنان را.

ارسال یک نظر